آخرشه نه!!!!
حرف هایی جدید برای جوانان
اگه راهم اين روزا
از تو يه کم دورِ ببخش
تو يه زندگی آدم
يه وقتا مجبوِر ببخش
بگذز از من
اگه صبر و طاقتم کافی نبود
عکس من تو قاب رويايیکه ميبافی نبود
بگذز از من
اگه جمعه بود و باز دير اومدم
شب واسه گفتن قصه ها به تاخير اومدم
گل يک دونه گلدون بلور زندگی
چی دارم واست به جز يه عالمه شرمندگی
آرزوم هميشه اين بود که تو کسی بشی
سايه بون دل بی پناه بی کسیم بشی
ببخش اگه ميونمون فاصله هست
جای نفس تو سينه هامون گله هست
ببخش اگه غربت چشمای من
فقط واسه نداشتن حوصله هست
حالا که گذشته از من
تو بايد صاف بمونی
مثه آينه شمعدونای نقره شفاف بمونی
يه سبد دعا و خوشبختی فردا مال تو
دست من بود که ميگفتم همه دنيا مال تو
برو زندگی رو با مهربونی رنگ بزن
همه رو با هر چی دوست داری هماهنگ بزن
دوريمونو باز ميزاريم به حساب سرنوشت
انقدر خوبی که آخر ميدونم ميری بهشت
ببخش اگه ميونمون فاصله هست
جای نفس تو سينه هامون گله هست
ببخش اگه غربت چشمای من
فقط واسه نداشتن حوصله هست

{|{|{|{|{|{|{|{|{|{|{|
لبخند زدی و آسمان آبی شد
شب های قشنگ مهر
غرق زیبایی شد
پروانه پس از تولد شیرینت
تا آخر عمر غرق بی تابی شد
داداشی تولدت تو هم مبارک باشه. صد هزار سال زنده باشی.واسه خودت مردی شدیا
حالا زیادم نمی خواد قیافه بگیری چون فقط 361 روز از من بزرگتری!!!!!!!!!!!!!!!!
اینم هدیه من![]()

{|{|{|{|{|{|{|{|{|{|{|
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
Happy Birthay |
سلام
تا اونجایی که من یادم بهم گفته بودی متولد 25 مهر هستی. امیدوارم که اشتباه نکرده باشم اگه هم اشتباه کردم تاریخ دقیق تولدت را بگو تا برای سال دیگه خراب نکنم. چون من 25 اینجا نیستم یکم زودتر این پستا را فرستادم تا روز تولدت به دستت برسه. امیدوارم که صد سال زنده باشی و همیشه شاد باشی.
حالا
تولد......تولد......تولدت مبارک !
تولد......تولد......تولدت مبارک !
تولد......تولد......تولدت مبارک !
تولد......تولد......تولدت مبارک !

سلام
یه روز اومدی گفتی که هستی، امروز اومدی که تنهام بذاری. من که نشعه تنهایی بودم با تو مست ما شدم.
همه ذرات جان پيوسته با دوست همه انديشه ام انديشه اوست
نمي بينم به غير از دوست اينجا خدایا اين منم يا اوست اينجا ؟
امروز اومدم که ازت بخواهم تنهام نذاری. باید اعتراف کنم که بهت وابسته شدم . شاید با خوندن این حرفا داری به من می خندی ولی اشکال نداره، بخند ...فقط تنهام نذار حتی اگه از روی ریا دوستم داشته باشی.
می دونی، من بلد نیستم مثل تو خوب صحبت کنم. حرفای تو خیلی قشنگه، بهم آرامش می ده. وجودت بهم اعتماد به نفس می ده و یاد تو امید را توی وجودم زنده نگه می داره.
حالا هر چقدر دوست داری مسخرم کن ولی فقط ازت می خواهم که بهم قول بدی تنهام نمی ذاری
تبعیدی گوگد : داداشی
|
B I N E G H A B |
منو تنها ميذاري با جدايي
چه جور باور کنم تو باوفايي
تو بي وفايي
يادت نره چشم انتظاري داري
اينور دنيا، يه نگاري داري
واي چه يار بي قراري داري

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند.بقیه قورباغه ها در کنار گودال
جمع شدند.وقتی دیدند گودال چقدر عمیق است، به دو قورباغه دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست. شما به زودی
خواهید مرد.دو قورباغه این حرف ها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند.اما قورباغه
های دیگر دائم به آنها می گفتند که دست از تلاش بردارید.چون نمی توانید از گودال خارج شوید.
به زودی خواهید مرد.....بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت
و بی درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد.اما قور باغه دیگر با حد اکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش کرد.
بقیه قورباغه ها فریاد می زدند که دست از تلاش بردار....اما او با توان بیشتری تلاش می کرد و بالاخره از گودال
خارج شد.وقتی از گودال بیرون آمد، بقیه قورباغه ها از او پرسیدند:مگر تو حرف های ما را نشنیدی؟؟
معلوم می شود که قورباغه نا شنواست.در واقع او تمام مدت فکر می کرده دیگران او را تشویق می کردند!!!!!
می بینی داداشی چقدر حر ف های دیگران بدون اینکه خود آدم بفهمه تاثیر گذاره.نمی دونم که تو تا چه حد تحت تاثیره
حرف های دیگران قرار می گیری؟!اصلاْ تا حالا برات اتفاق افتاده یا نه؟!
ولی باید بگم که من شدیداْ این جوریم که بیشتر وقتا به ضررم تموم می شه و گاهی وقتا هم برام خوبه.
حالا به نظر تو کدوم یکی از قورباغه ها عا قلانه عمل کرد و تصمیمه درست گرفت؟من که می گم قور باغه اولیه تو این
داستان مظلوم واقع شده.فقط به خاطر اینکه کر نبود!!!قور باغه کره هم عجب حالی کرده برا خودش!!!
اما اون قورباغه ها هم که بالای گودال بودن عجب نامردایه بد جنسی بودنا........
به هر حال نتیجه اخلاقی اینکه:جلوی دهنه مردمو نمی شه گرفت.من که میگم هر کسی به فکر خودشه.بعضیا تا
می بینند یکی تو کارش در مونده خوششون می یاد نصیحت کنند و دم از حر ف هایی بزنن که خودشون به یکیشونم
اعتقاد ندارند.بعضیا هم که در حالتی ضد حالند که دلت می خواد این جور آدما رو خفه کنی.به هر حال مهم اینکه هر
چیزی رو زود باور نکنی و به خودت نگیری.می دونی داداشی دقیقا قبل از کنکور من اینجوری شده بودم.از بس از همه
شنیدم که نمیشه ٬سخته ٬کی قبول می شه ٬وقت کم داریم و از این حر فا باورم شده بود که فایده نداره .....نمی خوام
راجع به کنکور حرف بزنم ولی تو این مدت که به خودم فکر کردم دیدم که اشتباه کردم.یه جا خوندم باید اشتباهاتو
فراموش کرد ولی درسی که از اونا میگیریم رو هر گز.گاهی وقتا خوبه آدم یه قورباغه کر باشه مثل این داستان که برای
من خیلی جالب بود.شاید بشه گفت دید مثبت تو زندگی خیلی مهمه که من اصلا باهاش مییونه ای ندارم.ولی می خوام
از این به بعد.........
نمونشو قبلا برات گفتم.البته خیلی از حرفاتم به قول خودت اصی قبول ندارم و جای بحث داره که بماند.ایشالا درست
می شه.خوب اینم از این.تا حالا پست این مدلی دیده بودی؟!اشکال نداره داداشی حالا که به سلامتی دوتاییمون هیچ
کسی این وبلا گو نمی خونه(البته غیره دختر خاله که اونم آدم نیست و به قول یه خدا بیامرزی جون خودش
فرشتست..) پس بذار برا خودمون چرت بنویسیم.
اصی بیا با همه فرق داشته باشیم(نه اینکه تا حالا فرق نداشتیم!!!)
اصلا داداشی مگه نمی گن :چار دیواری اختیاری!!!
ممنونم که وقت گذاشتی و خوندی. ![]()
|
من غرق سکوتم تو بخوان |
قصه پرداز تویی سینه و راز تویی به تو محتاجم ای همراه عاشق |
| |
|
B I N E G H A B |
|
||
|
چند روزه که خیلی به حرفات فکر کردم. تو همیشه بهم می گفتی که قدر این دوران را بدون ولی من زیاد به اون فکر نمی کردم. تازه فهمیدم که درست می گی، من قدر این دوران، قدر رفاقت ها و با هم بودن ها، قدر شادی و خوشی ها را ندارم. به خودم می گم اگه اون هفته نمی خواستم به جمع بچه ها برگردم چیکار می کردم . با این زندگی یکنواخت و خسته کننده چطور می تونستم به اون آرزوهام برسم. وقتی که این دوران تموم بشه حتما غصه روزهای رفته را می خورم این روزها و بی خیالی از دنیا و دوری از غصه دیگه بر نمی گرده . ولی خوب از طرف دیگه شاید رابطم با تو ضعیف بشه که این هم باعث نگرانی منه البته امیدوارم که اینطور نشه. من سعی می کنم که از این به بعد از زندگیم لذت بیشتری ببرم تا در آینده افسوس روزهای رفته را نخورم. |
|||
طنز تلخیست.....
وقتی تن درخت را به یادگاری می خراشی فریاد بی صدایش را نمی شنوی،
ولی وقتی فر یادت را در دهانت بی صدا خفه می کنند، حس می کنی جایی از بدنت زخم شده است.
اینو برای خودم نوشتم که این روزا خیلی بد شدم!!![]()
![]()
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است. بیا ره توشه بر داریم. قدم در راه بی بازگشت بگذاریم. ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟ بیا ره توشه بر داریم. قدم در راه بگذاریم. کجا؟هر جا که پیش آید. بدانجایی که گویند خورشید غروب، زند بر پرده شبگیرشان تصویر بدان دستش گرفته رایتی زربفت و گوید:زود. وز ین دستش فتاده مشعلی خاموش و نالد:دیر. بیا ای خسته خاطر دوست!!! ای مانند من دلکنده و غمگین من اینجا بس دلم تنگ است. بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی فرجام بگذاریم......... "مهدی اخوان ثالث"
من اینجا بس دلم تنگ است.
خدایا از تو سپاسگذارم
خدایا
به خاطر اینکه
هر گز تنهایم نمی گذاری از تو سپاسگذارم!
خدایا به خاطر اینکه هر گاه در جاده زندگی قدم هایم اندکی از
راه راست سست می شود، تو با تلنگری به راهم می آوری،از تو سپاسگذارم!
خدایا ممنونم که هر زمان که تو را از یاد برده و حضور سبزت را در کنارم فراموش کرده ام
با نازل کردن بلایی کوچک مرا متوجه خود ساختی تا به یاد آورم که
در برابر اراده بینهایت هیچ چیز
تاب ایستادگی
ندارد.
خدایا
از این که می بینم
بزرگی چون تو، همواره مرا زیر نظر
دارد و هر گز فراموشم نمی کند،
سخت بر خود
میبالم.
خدایا با این که گناه کرده ام،ناسپاسی نموده ام
حتی گاهی از رحمت بی کرانت
نا امید شده ام
و بنده
خوبی
برایت نبوده ام
اما تو مهربان هر زمان
که درمانده از همه چیز و همه کس شده ام،
باز هم با آغوش باز پذیرایم بوده ایی و در نهایت بزرگواری حمایتم کردی!
به
راستی
ای پروردگار زیبا
و مهربان در برابر این همه
لطف و بخشندگی چه میتوانم بگو یم؟؟؟
این همه کرم و سخاوت را چگونه پاسخگو باشم؟؟؟
خدایا
شماره دفعاتی
که در نهایت ناباوری همگان از
راه های عجیب و خارق العاده ات در سخت ترین و
غیر ممکن ترین شرایط یاورم بوده ایی از حساب بیرون است.
تو خود
نیک می دانی که
بنده ات جز چیز هایی که تو به او
بخشیده ایی در چنته ندارد.خدایا همیشه به درگاهت
شرمنده ام چرا که نعمت های بزرگی که به من داده ای نمی بینم و از نداشته ها شکایت می کنم
و برای داشتن چیز هایی که آرزویش را دارم ولی صلاح تو نیست اصرار می کنم.خدای من به
خاطر داشتن دوستان خوبم به خاطر داداشیه خوبم که
همیشه برای من گوش شنواست
از تو ممنونم.
ولی
برای هزارمین بار
از تو می خواهم که اشتباه نکنیم.
خدایا از تو می خواهم که یادمان نرود که فقط فقط
تو هستی که با ما می مانی و بس.پس تمنا دارم در یافتن راه درست زندگی و به دست آوردن
شادمانی
عشق،آرامش و سعادت
حقیقی به من و داداشی کمک کن.چرا که بدون تو هیچ نداریم
و با تو از گمان بی نیازیم.خدایا با تمام وجود از تو می خواهم که بی تعلق باشم و باشیم.
خدایا من می دانم که با این همه تو باز هم مرا دوست داری و همیشه ودر هر لحظه مواظبم هستی.
امضاء:کمترین، شبی![]()
یه روز شاعر با یه فرشته دوست شدند.
شاعر به فرشته یک شعر داد و فرشته هم به شاعر یک پر داد.
شاعر پر را زیر کتاب شعرش گذاشت و کتابش رنگ آسمون گرفت، فرشته هم شعر شاعر را زمزمه کرد و دهنش بوی عشق گرفت.
بعد فرشته دست شاعر را گرفت تا دروازه های آسمون را به اون نشون بده شاعر هم بال فرشته را گرفت تا کوچه پس کوچه های زمین را به فرشته نشون بده.
شب که برگشتند خونه، روی شونه فرشته کمی گرد و خاک نشسته بود و روی شونه شاعر چندتا پر.
یکی گفت دیگه تموم شد.
دیگه زندگی برای هر دوی اونها دشوار شد. شاعری که بوی آسمون به مشامش برسه زمین براش حقیر می شه و فرشته ای هم که طعم عشق را بچشه آسمون براش خیلی کوچیک می شه.
همگی عاشق باشید
داداشی
منم دلم می خواست که اول کار، حرفای شاد بزنیم ولی خوب، مصادف شد با اعلام نتایج شما و قبول نشدن تو. توی قبول نشدنت و حکمت خدا کوچیک ترین شکی نکن.من یادم هست که تو تمام تلاشت را برای قبول شدن کردی اما دیگه چیکار می شه کرد. من از حالا بهت قول می دم که سال دیگه حتما قبول می شی.
برای اطلاع از جریانی که گفتی بهتره یکم توضیح بدم.
من و شبنم با دوتا دیگه از بچه ها قرار بود به یه همایش بریم، ولی همایش یک هفته عقب افتاده بود(بیشتر سوء تفاهم شده بود). برای همین ما تصمیم گرفتیم که بریم توی پارک و باهم دیگه صحبت کنیم. هنوز وارد پارک نشده بودیم که...
آخه شبنم این حرفا چیه تو پشت سر این آدمای خوب می زنی،.... چشم برادر هولم نکن دارم حرف می زنم. آره شبنم این چه حرفاییه زدی زود برو پاکشون کن و معذرت بخواه.... آخی رفتش شبنم این چرت و پرتا را نوشتی اومدند من را دستگیر کردند آوردند اینجا و گفتند زود باش این مطالب را پاک کن....ا ا فکر کنم داره می یاد، .... نه نیومد.
اما در مورد این جریان هم باید بگم که شاید بشه مسئولیت و انجام وظیفه را قبول کرد ولی بی احترامی و توهین را هرگز نمی شه. من که هر چی سعی کردم خودم را قانع کنم و کار اونها را توجیح نتونستم حتی خودشون هم نتونستند کارشون را توجیح کنند. نمی دونم چرا به جای اینکه افراد دزد و خلاف کار را دستگیر کنند منتظرند تا یه دختر و پسر را با هم دیگه ببینند و اون موقع احساس مسئولیت و انجام وظیفشون گل کنه.
من بیشتر از این نمی خواهم وارد این حیطه بشم چون ارتباطی به من نداره.
ولی رئیسشون خداییش خیلی آدم منطقی بود وقتی فهمید که توی خونه از ارتباط ما اطلاع دارند گفت که می تونید برید.
اما زیاد گفتند که اینها فقط به آدمای مهم گیر می دند. من خودم شنیدم که قبلا به ارشمیدس هم گیر دادند. آخه بی شعور بدون رعایت شئونات اسلامی از تو حمام دویده بیرون و داد می زده یافتم یافتم. اونا می خواستند به خاطر داد و فریاد هم بهش گیر بدند ولی فقط به خاطر رعایت نکردن شعونات دستگیرش کردند. خلاصه اینها یا آدمای معروف را می گیرند یا اینکه آدمای که می گیرند بعدا معروف می شند. البته من که معروف هستم و همچنین خیلی خوش تیپ و خوش هیکل و یادم رفت بگم قد بلند ولی دوستام، شاید بعدا معروف بشند.
هیس ... اومدش
خلاصه من که از دست این آقایون خیلی راضیم تو هم سعی کن توی رفتارت تغیر بدی.
فکر کنم این بار کارم بیخ پیدا کنه ولی واقعا ما مخلص همه شما هستیم فقط سعی کنید یکم بهتر برخورد کنید.
در پایان از همه کسایی که این مطلب را خوندند خواهش میکنم که مقداری پول در حد توان برای ما ارسال کنند تا ما برای دوستمان یه عینک بهتر بخریم تا دیگه تاریخ همایش را اشتباه نبینه و ما را توی این درد سر نندازه.
از شبنم اجازه گرفتم که مطالبم را با نام مستعار داداشی بزنم. آخه ایشون به من مقام سر داداشی دادند و باعث افتخار خودشه، ... نه نه باعث افتخار منه. پس از این به بعد فقط مطالب داداشی را بخونید.
خوش بگذره
نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک،
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاینست ،پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟؟؟؟؟؟؟
دلم می خواست اولین پست حر فای تو باشه.اونم حر فای شاد از جنس دل همه شبی ها و
داداشی ها................ولی حیف انگار قسمت نیست.هیچ وقت باورم نمی شد تا این حد بد شانس باشم.
دو تا ضربه روحی بزرگ طی دو روز پشت سر هم.....................می دونم که اون قضییه برای توحل شده ولی من............دلم داره می ترکه............این که قبول نشدمو میذارم پای مصلحت وحکمت خدا شاید اینجوری یه کم آروم بشم.هر چند فایده نداره.ولی اون جریانو چی؟؟؟؟؟؟؟؟
انگار تازه از خواب بیدار شدم و فهمیدم اون روز چه بلایی سرمون اومد..............
باورت نمی شه انگار یه نفر داشت برای من قصه تعریف می کرد و حالا قصش تموم شده......
با کی باید درد و دل کرد؟به کی می شه گفت؟؟
نمی تونم تحمل کنم.یه لحظه فکر امونم نمیده....................از همه چیز و همه کس متنفرم..............
از همه کسایی که خیلی راحت به خودشون اجازه میدن پا روی روح آدم بذارن و به شخصیت آدم تیپا بزنن بعدشم با قیافه حق به جانب کارشونو توجیح کنن متنفرم................چه جور به خودشون اجازه دادن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
غرورم ،شخصیتم همش لگدمال شده..............دارم می ترکم.........دارم می ترکم.......
همش از خودم می پرسم کجای کار ما اشتباه بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شاید خدا داره منو امتحان می کنه.......ولی دوتا امتحان سخت با هم دیگه.................
خدا که می دونه من از پسش بر نمی یام.پس چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آخه اینم شد زندگی.دارم می ترکممممممممممممممممممممممممممممممممممم.
پرواز را به خاطر بسپار!!!!
دلم گرفته است.
به ایوان میروم و انگشتانم را
بر پوست کشیده شب می کشم.
چراغ های رابطه تاریکند،
چراغ های رابطه تاریکند.
کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد.
کسی مرا به مهمانی گنجشک ها نخواهد برد.
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی ست..... پرنده مردنی ست........
با سپاس از خداوند متعال که من يا بهتره بگم ما را در شروع اين راه ياري کرد و اميدواريم با توجهات بعدي بتوانيم قدمي براي نزديکي به او برداريم. و اين آرزوي قلبي ماست
داداشی با شما صحبت مي کنه
اينجا آخر وبلاگه
به سفارش شبی اين وبلاگ را آماده کردم تا نقاب غرور را پاره کنيم و در ارتباطي پاک حرف هايي از جنس دل همه شبی ها و داداشی ها بيان کنيم و مثل مجموعه يک کلاس از همديگر مطالبي ياد بگيريم. توي اين کلاس گاهي با هم دوستيم گاهي دشمن ، گاهي شاديم گاهي غمگين ، بعضي وقتها دلتنگ و گاهي بيزار يه موقع بچه مثبتيم و يه موقع ديگه ...
شما با نظرات خود به ما دلگرمي داده و ما را در پيمودن اين راه همراهي کنيد.
البته من پيشنهاد مي کنم بيشتر، مطالب من را بخونيد چون همکار من يعني شبی خانم عقل درست حسابي نداره . همچنين از تمامي پسرها مي خواهم که براي شکست دخترها من را ياري کنند.
ولي با اين حال بايد از شبی تشکر کنم چون پيشنهاد اين وبلاگ از اون بود. بايد ذکر کنم که اسم وبلاگ را هم شبی انتخاب کرد(با اين اسم انتخاب کردنش).
صبر کنيد الان مي آيم.