تبليغاتX
اینک این ما که بی نقاب شدیم!

اینک این ما که بی نقاب شدیم!

حرف هایی جدید برای جوانان

سلام
بازم من خواهرم را ناراحت کردم. عجب داداش بدی هستم.
حالا یه هدیه برات دارم اینا بخون و منم ببخش.

اگه راهم اين روزا
از تو يه کم دورِ ببخش
تو يه زندگی آدم
يه وقتا مجبوِر ببخش
بگذز از من
اگه صبر و طاقتم کافی نبود‏
عکس من تو قاب رويايیکه ميبافی نبود
بگذز از من ‏
اگه جمعه بود و باز دير اومدم
شب واسه گفتن قصه ها به تاخير اومدم
گل يک دونه گلدون بلور زندگی
چی دارم واست به جز يه عالمه شرمندگی
آرزوم هميشه اين بود که تو کسی بشی
سايه بون دل بی پناه بی کسیم بشی
ببخش اگه ميونمون فاصله هست
جای نفس تو سينه هامون گله هست
ببخش اگه غربت چشمای من ‏
فقط واسه نداشتن حوصله هست

حالا که گذشته از من
تو بايد صاف بمونی
مثه آينه شمعدونای نقره شفاف بمونی
يه سبد دعا و خوشبختی فردا مال تو
دست من بود که ميگفتم همه دنيا مال تو
برو زندگی رو با مهربونی رنگ بزن
همه رو با هر چی دوست داری هماهنگ بزن
دوريمونو باز ميزاريم به حساب سرنوشت
انقدر خوبی که آخر ميدونم ميری بهشت
ببخش اگه ميونمون فاصله هست
جای نفس تو سينه هامون گله هست
ببخش اگه غربت چشمای من ‏
فقط واسه نداشتن حوصله هست

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 20:53  توسط داداشی و شبی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 21:41  توسط داداشی و شبی  | 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1384ساعت 8:3  توسط داداشی و شبی  |