قدرت کلمات
چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند.بقیه قورباغه ها در کنار گودال
جمع شدند.وقتی دیدند گودال چقدر عمیق است، به دو قورباغه دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست. شما به زودی
خواهید مرد.دو قورباغه این حرف ها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند.اما قورباغه
های دیگر دائم به آنها می گفتند که دست از تلاش بردارید.چون نمی توانید از گودال خارج شوید.
به زودی خواهید مرد.....بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت
و بی درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد.اما قور باغه دیگر با حد اکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش کرد.
بقیه قورباغه ها فریاد می زدند که دست از تلاش بردار....اما او با توان بیشتری تلاش می کرد و بالاخره از گودال
خارج شد.وقتی از گودال بیرون آمد، بقیه قورباغه ها از او پرسیدند:مگر تو حرف های ما را نشنیدی؟؟
معلوم می شود که قورباغه نا شنواست.در واقع او تمام مدت فکر می کرده دیگران او را تشویق می کردند!!!!!
می بینی داداشی چقدر حر ف های دیگران بدون اینکه خود آدم بفهمه تاثیر گذاره.نمی دونم که تو تا چه حد تحت تاثیره
حرف های دیگران قرار می گیری؟!اصلاْ تا حالا برات اتفاق افتاده یا نه؟!
ولی باید بگم که من شدیداْ این جوریم که بیشتر وقتا به ضررم تموم می شه و گاهی وقتا هم برام خوبه.
حالا به نظر تو کدوم یکی از قورباغه ها عا قلانه عمل کرد و تصمیمه درست گرفت؟من که می گم قور باغه اولیه تو این
داستان مظلوم واقع شده.فقط به خاطر اینکه کر نبود!!!قور باغه کره هم عجب حالی کرده برا خودش!!!
اما اون قورباغه ها هم که بالای گودال بودن عجب نامردایه بد جنسی بودنا........
به هر حال نتیجه اخلاقی اینکه:جلوی دهنه مردمو نمی شه گرفت.من که میگم هر کسی به فکر خودشه.بعضیا تا
می بینند یکی تو کارش در مونده خوششون می یاد نصیحت کنند و دم از حر ف هایی بزنن که خودشون به یکیشونم
اعتقاد ندارند.بعضیا هم که در حالتی ضد حالند که دلت می خواد این جور آدما رو خفه کنی.به هر حال مهم اینکه هر
چیزی رو زود باور نکنی و به خودت نگیری.می دونی داداشی دقیقا قبل از کنکور من اینجوری شده بودم.از بس از همه
شنیدم که نمیشه ٬سخته ٬کی قبول می شه ٬وقت کم داریم و از این حر فا باورم شده بود که فایده نداره .....نمی خوام
راجع به کنکور حرف بزنم ولی تو این مدت که به خودم فکر کردم دیدم که اشتباه کردم.یه جا خوندم باید اشتباهاتو
فراموش کرد ولی درسی که از اونا میگیریم رو هر گز.گاهی وقتا خوبه آدم یه قورباغه کر باشه مثل این داستان که برای
من خیلی جالب بود.شاید بشه گفت دید مثبت تو زندگی خیلی مهمه که من اصلا باهاش مییونه ای ندارم.ولی می خوام
از این به بعد.........
نمونشو قبلا برات گفتم.البته خیلی از حرفاتم به قول خودت اصی قبول ندارم و جای بحث داره که بماند.ایشالا درست
می شه.خوب اینم از این.تا حالا پست این مدلی دیده بودی؟!اشکال نداره داداشی حالا که به سلامتی دوتاییمون هیچ
کسی این وبلا گو نمی خونه(البته غیره دختر خاله که اونم آدم نیست و به قول یه خدا بیامرزی جون خودش
فرشتست..) پس بذار برا خودمون چرت بنویسیم.
اصی بیا با همه فرق داشته باشیم(نه اینکه تا حالا فرق نداشتیم!!!)
اصلا داداشی مگه نمی گن :چار دیواری اختیاری!!!
ممنونم که وقت گذاشتی و خوندی. ![]()