دلم می خواست اولین پست حر فای تو باشه.اونم حر فای شاد از جنس دل همه شبی ها و
داداشی ها................ولی حیف انگار قسمت نیست.هیچ وقت باورم نمی شد تا این حد بد شانس باشم.
دو تا ضربه روحی بزرگ طی دو روز پشت سر هم.....................می دونم که اون قضییه برای توحل شده ولی من............دلم داره می ترکه............این که قبول نشدمو میذارم پای مصلحت وحکمت خدا شاید اینجوری یه کم آروم بشم.هر چند فایده نداره.ولی اون جریانو چی؟؟؟؟؟؟؟؟
انگار تازه از خواب بیدار شدم و فهمیدم اون روز چه بلایی سرمون اومد..............
باورت نمی شه انگار یه نفر داشت برای من قصه تعریف می کرد و حالا قصش تموم شده......
با کی باید درد و دل کرد؟به کی می شه گفت؟؟
نمی تونم تحمل کنم.یه لحظه فکر امونم نمیده....................از همه چیز و همه کس متنفرم..............
از همه کسایی که خیلی راحت به خودشون اجازه میدن پا روی روح آدم بذارن و به شخصیت آدم تیپا بزنن بعدشم با قیافه حق به جانب کارشونو توجیح کنن متنفرم................چه جور به خودشون اجازه دادن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
غرورم ،شخصیتم همش لگدمال شده..............دارم می ترکم.........دارم می ترکم.......
همش از خودم می پرسم کجای کار ما اشتباه بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شاید خدا داره منو امتحان می کنه.......ولی دوتا امتحان سخت با هم دیگه.................
خدا که می دونه من از پسش بر نمی یام.پس چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آخه اینم شد زندگی.دارم می ترکممممممممممممممممممممممممممممممممممم.
پرواز را به خاطر بسپار!!!!
دلم گرفته است.
به ایوان میروم و انگشتانم را
بر پوست کشیده شب می کشم.
چراغ های رابطه تاریکند،
چراغ های رابطه تاریکند.
کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد.
کسی مرا به مهمانی گنجشک ها نخواهد برد.
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی ست..... پرنده مردنی ست........
